لسان الملك سپهر

182

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

جلوس يكسوم در مملكت يمن شش هزار و صد و شصت و سه سال بعد از هبوط آدم عليه السّلام بود « 1 » يكسوم « 2 » پسر ابرهة الاشرم است كه شرح حالش مرقوم افتاد ، بعد از هلاكت ابرهه سلطنت يمن يافت و دست جور و اعتساف « 3 » از آستين برآورد و مردم يمن را عرضهء زحمت و شدّت ساخت . و اين يكسوم ، با پسر ذى يزن از سوى مادر ، برادر بود . و اين قصه چنان است كه مردى از صناديد يمن را كه العاص نام بود ، نسب به تبابعه يمن مىرسانيد و كنيت او ابو مرّه بود و لقب ذو يزن داشت و اين لقب بر نام و كنيت او غلبه كرد ، و چون نژاد او با سلاطين يمن پيوسته مىشد مردمش عظيم و بزرگوار مىداشتند ، و او را زنى بود كه ريحانه نام داشت ، و از عمالقه « 4 » بود و صورتى نيكو داشت ، و نيك پارسا مىزيست ، و او را از ذو يزن پسرى بود كه معدى كرب نام داشت و به لقب سيف خوانده مىشد . چون ابرهه در يمن استيلا يافت و دانست كه ذو يزن را در سراى ، زنى است كه آفتاب در صحبت او بىتاب شود و ستاره در هواى او بيچاره گردد ، دل در او بست و از شوهرش طلب داشت . ذو يزن چون از هيچ در ، چاره‌اى نديد ترك زن گفت . و

--> ( 1 ) . برابر صفحه 413 جلد دوم از كتاب اول چاپ سنگى ناسخ التواريخ . ( 2 ) . متن : يكشوم . ( 3 ) . اعتساف : ظلم و تعدى . ( 4 ) . طايفه قوى و صاحب اقتدارى كه اكنون منقرض گشته و مملكت ايشان بين كنعان و مصر در دشت سينا بوده است بسيار با بنى اسرائيل جنگيدند و پس از شكست‌هاى متعدد آخر الامر اسم ايشان ابد الدّهر منقرض گشت . ( قاموس كتاب مقدس ، ص 619 ) .